شرف الدين على يزدى
1082
ظفرنامه ( فارسى )
ملازم اراتمور را « 1 » به كنعان فرستادند تا شاهزادگان و امراى بزرگ به زودى معاودت فرمايند . مقارن وصول ايشان آن عارضه رو به انحطاط آورده از داروخانهء ( وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ ) « 2 » به زودى شفاپذير گشت . و در آن اثنا حضرت صاحبقران را انديشهاى رو نمود و در مجمع خاص از سادات و علما و امرا و اركان دولت فرمود 301 كه « هميشه به سمع ما مىرسيد ، كه در آن زمان كه مروانيان با اهل بيت نبى ، به تخصيص با داماد و عمزاده و وصى او على المرتضى - على المصطفى و عليه الصلاة و السلام - عداوت مىورزيدند و آنچه مىتوانستند از حرب و قتل و اسر دربارهء آن زمرهء واجب التعظيم به تقديم مىرسانيدند ، اهل شام با ايشان در آن افعال ذميمه و حركات ناپسنديده موافق بودند و معاونت مىنمودند و عقل اين معنى را بغايت غريب و مستبعد مىشمرد كه چگونه طايفهاى از امت بهترين پيغمبران باشند و به ميامن انوار هدايت و ارشاد او از تيه كفر و ضلالت رهيده باشند و « 3 » به دار السلام اسلام و عرفان رسيده ، جانب اهل بيت او بگذارند و با مخالفان ايشان همداستان گشته ، هرگونه ستم و بيداد در حق ايشان روا دارند ( إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ ) « 4 » و اين زمان آن نقل به تحقيق پيوست كه اگر در واقع نه آنچنان بودى ، از ديوان عدل « 5 » پادشاه « 6 » پادشاهان چنين جزايى « 7 » و سزايى حواله به ايشان نرفتى ، و چون اين ماجرا از خواطر عاطر آن حضرت سر برزد و به زبان نافذ بيان بگذرانيد ، به حكم قضيهء « حكم الأصل يسرى فى الفروع » 302 در جميع خواطر اتباع و اشياع سرايت كرد و در روز چهارشنبه غرهء شعبان سنهء ثلاث و ثمان مائه عساكرگرودن مآثر ، دست تسلط و استيلا به نهب و غارت برگشادند و روى قهر به شهر نهادند . [ نظم ] به هر گوشه يغما و تاراج خاست * زمانه بترسيد و زنهار خواست خروش خلايق به گردون رسيد * تو گفتى كه صور قيامت دميد همه بام « 8 » زن بد همه كوى مرد * همه شهر شور و همه چرخ گرد
--> ( 1 ) . م : - « ملازم اراتمور . . . تا شاهزادگان » . ( 2 ) . شعراء / 80 . ( 3 ) . ع : - باشند و . ( 4 ) . ص / 5 . ( 5 ) . الف : عال . ( 6 ) . م : - پادشاه . ( 7 ) . الف : خرابى ؛ م : جزائى . ( 8 ) . ع : بان .